|
چند روز پیش مجددا اتفاق جالبی برای ساجده خانم افتاده بود که بنا به عبرت آمیز و پند آموز بودنش تصمیم دارم برای شما نیز تعریف کنم . معلم کلاس نیامده بود و بچه ها بیکار بودند . ساجده خانم هم بی توجه به شلوغی کلاس در گوشه ای نشسته بود و سعی می کرد با مرور درسهایش از فرصت بدست آمده نهایت استفاده را ببرد و وقتش را به بطالت از دست ندهد ولی متوجه شد دوتن از همشاگردی هایش به نام های آتوسا و روزیتا با هم مشغول پچ پچ کردن هستند و ساجده موفق شد در بین حرفهایشان کلمه کافی شاپ را بشنود و چون می دانست متاسفانه این دو از تربیت خانوادگی صحیحی برخوردار نیستند . تصمیم گرفت به هر نحو که شده جلوی کار بد آنها را بگیرد و مانع از آن شود که آن دو با نادانی و جهالت آبروی خودشان را ببرند و رسوای خاص و عام شوند . بنابراین نزد آن دو رفت و گفت : من شنیده ام که شما می خواهید به کافی شاپ بروید و من نیز تصمیم دارم همراه شما بیایم ! آن دو قبول کردند و بعد از تعطیلی مدرسه هرسه به سمت کافی شاپ راه افتادند . هنگامی که می خواستند داخل شوند روزیتا گفت : ـــ ساجده خانم ! به نظرم بد نیست که شما چادرتان را بردارید چون هیچ کسی در کافی شاپ با چادر نیست و ما اگر با چادر باشیم در جمع انگشت نما می شویم ! و ساجده در پاسخ گفت : چادر بهترین و نیکوترین پوشش برای بانوان مسلمان است و من دلیلی نمی بینم چادرم را بردارم . زیرا برخلاف نظر شما حجاب مصونیت است و نه محدودیت ! وقتی داخل شدند ساجده متوجه شد که فضا پر از دود سیگار است و عده ای دختر بدحجاب به طرز زننده ای همراه با چندین پسر لا ابالی و هوسباز نشسته بودند و در ضمن صدای موسیقی غربی هم به گوش می رسید . ساجده به سمت صاحب آنجا رفت و گفت : اقا اگر ممکن است این موسیقی را قطع کنید ـــ ولی خانم این موسیقی هیچ ایرادی ندارد و ارامش بخش هم هست ! ـــ طبق قوانین اسلام موسیقی خلاف و شنیدنش هم گناه است و شما که نمی دانید خواننده خارجی آن چه می گوید ؟ شاید در حال توهین به مقدسات و دعوت مردم به گناه و هوسبازی باشد ! شما اگر دوست دارید در اینجا موسیقی پخش کنید می توانید از موسیقی های اسلامی مانند تواشیح استفاده کنید تا مردم واقعا ارامش بگیرند و لذت ببرند . آن اقا گفت ولی من این موسیقی را دوست دارم و می خواهم بشنوم و ساجده هم در پاسخ گفت : این استدلال شما مثل حرف آن کسی است که در کشتی نشسته بود و می گفت من فقط جای خودم را سوراخ می کنم و با بقیه کاری ندارم ! صاحب کافی شاپ که می دید حرف حساب جواب ندارد مجبور شد که موسیقی را قطع کند . ساجده با دیدن منو و قیمت ها به آن دو گفت : چرا شما این کار را می کنید و این همه پول صرف این کار بی معنی می کنید ؟ مگر خوردن چای در محیط گرم خانه چه اشکالی دارد که شما اصرار دارید در امد یک روز پدر زحمت کشتان را صرف خوردن قهوه بکنید ! آن هم در این محیط ضد اسلامی و زننده ! آن دو گفتند که حقیقت این است که ما چند روز پیش با دو تا پسر دوست شده ایم و قرار است که ان دو هم به اینجا بیایند.. ساجده مملو از خشمی مقدس و پاک شده و به آن دو دختر نادان گفت : هیچ می دانید چه کار زشتی مرتکب می شوید ؟ شما خودتان را بازیچه دو آدم هوسباز کردید و قطعا پس از مدت کوتاهی گوهر عفتتان را که بزرگترین سرمایه مادی ومعنوی یک زن است از دست خواهید داد ! ولی آن دو گفتند : نه ساجده خانم ! این دو قرار است که با ما ازدواج کنند ! وساجده هم در حالی که لبخند معنی داری بر لب داشت پاسخ داد : حال من وقتی آنها به اینجا آمدند به هر دوی شما ثابت می کنم که اینطور نیست و در اینصورت آیا حرف من را قبول می کنید ؟ هر دو گفتند البته که قبول می کنیم ! پس از مدت کوتاهی دو تا پسر که وضعیت ظاهری بسیار زننده ای داشتند و پیراهن های جلف استین کوتاه پوشیده بودند وارد شدند و خودشان را مازیار و خشایار معرفی کردند و سر میز آنها نشستند . ساجده به آن دو گفت من دوست این بچه ها هستم و خواهش می کنم قبل از هر چیزی به دوتا سئوال کوچک من جواب دهید و آن دو گفتند مانعی ندارد . ساجده گفت : ایا اگر شما خواهرتان را در این محیط ببینید که خدای نکرده با یک پسر نامحرم نشسته بود و در جواب شما می گفت که ما می خواهیم با هم ازدواج کنیم چه واکنشی نشان می دادید ؟ آن دو گفتند که قطعا واکنش بسیار سختی نشان می دهیم زیرا ازدواج آداب و رسومی مثل خواستگاری و...دارد و این ادعای پسر دخترها که برای معاشرتشان دلیل ازدواج می آورند حرف یاوه ای بیش نیست ! ساجده لبخند معنی داری زد و ادامه داد : حال شما حاضر هستید با یکی از دخترهائی که در میز های کناری و اطراف ما نشسته اند ازدواج کنید ؟ هر دو مجددا پاسخ دادند که البته خیر ! زیرا دختری که در این محیط باشد دیگر تکلیفش معلوم است و هیچ فرد عاقلی با چنین دختر خرابی ازدواج نمی کند ! سپس ساجده رو به روزیتا و آتوسا کرد و گفت ایا حقیقت امر به شما روشن شد ؟ آن دو گفتند از تو متشکریم ساجده خانم که ما را متوجه نیرنگ این دو فرد هوسباز کردی و سپس به آن دو پسر گفتند : ما متوجه شدیم که حرف و عمل شما با هم متفاوت است و ما حاضر نیستیم با چنین ادمهای دروغگو و نیرنگ بازی معاشرت کنیم و سپس با خشم و ناراحتی از آنجا دور شدند .. آن دو پسر هوسباز که تازه متوجه شده بودند چگونه رسوا شده اند و دیگر دروغ گفتن هیچ فایده ای ندارد از شرمندگی و خجالت سرشان را پائین انداخته بودند و دیگر هیچ حرفی نمی زدند... در بیرون از کافی شاپ روزیتا به ساجده گفت : ساجده خانم شما امروز ثابت کردید که یک دوست حقیقی هستید و اگر شما نبودید معلوم نیست که چه بلائی سر ما می آمد و حال اگر امکان دارد یک کتاب خوب برای ما معرفی کنید تا با مطالعه آن آگاهتر شویم و بدین ترتیب دفعه بعد نیرنگ چنین افرادی را نخوریم ! ساجده هم گفت : کتاب پشت دیوار ندامت یا انتهای دوستی های خیابانی را به شما توصیه می کنم تا با خواندن آن متوجه آخر و عاقبت چنین کارهائی بشوید ! واقعا ای کاش جوانان ما به حدی از دانائی برسند که متوجه چنین بی احتیاطی هائی بشوند و دیگر ما شاهد چنین اعمال زشت و زننده ای نباشیم ! به امید آن روز !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:53  توسط اقای کمالی
|
|