تبليغاتX
خانواده ای در صراط مستقیم
 

یک روز دیگر نیز گذشت ٬

یک قدم دیگر به مرگ نزدیکتر شدیم ٬

به خدا چه طور ؟ !!

 

دوستان عزیز . امیدوارم از این جمله عبرت آمیز  استفاده کرده باشید و ای کاش بتوانیم حقیقت نهفته در آن را درک کنیم .  به امید آن روز !

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:57  توسط اقای کمالی  | 
 

چند روز پیش مجددا اتفاق جالبی برای ساجده خانم افتاده بود که بنا به عبرت آمیز و پند آموز بودنش تصمیم دارم برای شما نیز تعریف کنم .

معلم کلاس نیامده بود و بچه ها بیکار بودند . ساجده خانم هم بی توجه به شلوغی کلاس در گوشه ای نشسته بود و سعی می کرد با مرور درسهایش از فرصت بدست آمده نهایت استفاده را ببرد و وقتش را به بطالت از دست ندهد

ولی متوجه شد دوتن از همشاگردی هایش به نام های آتوسا و روزیتا با هم مشغول پچ پچ کردن هستند و ساجده موفق شد در بین حرفهایشان کلمه کافی شاپ را بشنود و چون می دانست متاسفانه این دو از تربیت خانوادگی صحیحی برخوردار نیستند . تصمیم گرفت به هر نحو که شده جلوی کار بد آنها را بگیرد و مانع از آن شود که آن دو با نادانی و جهالت آبروی خودشان را ببرند و رسوای خاص و عام شوند .

بنابراین نزد آن دو رفت و گفت : من شنیده ام که شما می خواهید به کافی شاپ بروید و من نیز تصمیم دارم همراه شما بیایم !

آن دو قبول کردند و بعد از تعطیلی مدرسه هرسه به سمت کافی شاپ راه افتادند .

هنگامی که می خواستند داخل شوند روزیتا گفت :

ـــ ساجده خانم ! به نظرم بد نیست که شما چادرتان را بردارید چون هیچ کسی در کافی شاپ با چادر نیست و ما اگر با چادر باشیم در جمع انگشت نما می شویم !

و ساجده در پاسخ گفت :  چادر بهترین و نیکوترین پوشش برای بانوان مسلمان است و من دلیلی نمی بینم  چادرم را بردارم . زیرا  برخلاف نظر شما حجاب مصونیت است و نه محدودیت !

وقتی داخل شدند ساجده متوجه شد که فضا پر از دود سیگار است و عده ای دختر بدحجاب به طرز زننده ای همراه با چندین پسر لا ابالی و هوسباز نشسته بودند و در ضمن صدای موسیقی غربی هم به گوش می رسید .

ساجده به سمت صاحب آنجا رفت و گفت : اقا اگر ممکن است این موسیقی را قطع کنید

ـــ ولی خانم این موسیقی هیچ ایرادی ندارد و ارامش بخش هم هست !

ـــ طبق قوانین اسلام موسیقی خلاف و شنیدنش هم گناه است و شما که نمی دانید خواننده خارجی آن چه می گوید ؟ شاید در حال توهین به مقدسات و دعوت مردم به گناه و هوسبازی باشد ! شما اگر دوست دارید در اینجا موسیقی پخش کنید می توانید از موسیقی های اسلامی مانند تواشیح استفاده کنید تا مردم واقعا ارامش بگیرند و لذت ببرند .

آن اقا گفت ولی من این موسیقی را دوست دارم و می خواهم بشنوم و ساجده هم در پاسخ گفت : این استدلال شما مثل حرف آن کسی است که در کشتی نشسته بود و می گفت من فقط جای خودم را سوراخ می کنم و با بقیه کاری ندارم !

صاحب کافی شاپ که می دید حرف حساب جواب ندارد مجبور شد که موسیقی را قطع کند .

ساجده با دیدن منو و قیمت ها به آن دو گفت : چرا شما این کار را می کنید و این همه پول صرف این کار بی معنی می کنید ؟ مگر خوردن چای در محیط گرم خانه چه اشکالی دارد که شما اصرار دارید در امد یک روز پدر زحمت کشتان را صرف خوردن قهوه بکنید ! آن هم در این محیط ضد اسلامی و زننده !

آن دو گفتند که حقیقت این است که ما چند روز پیش با دو تا پسر دوست شده ایم و قرار است که ان دو هم به اینجا بیایند..

ساجده مملو از خشمی مقدس و پاک شده و به آن دو دختر نادان گفت : هیچ می دانید چه کار زشتی مرتکب می شوید ؟ شما خودتان را بازیچه دو آدم هوسباز کردید و قطعا پس از مدت کوتاهی گوهر عفتتان را که بزرگترین سرمایه مادی ومعنوی یک زن است از دست خواهید داد !

ولی آن دو گفتند : نه ساجده خانم ! این دو قرار است که با ما ازدواج کنند ! وساجده هم در حالی که لبخند معنی داری بر لب داشت پاسخ داد : حال من وقتی آنها به اینجا آمدند به هر دوی شما ثابت می کنم که اینطور نیست و در اینصورت آیا حرف من را قبول می کنید ؟

هر دو گفتند البته که قبول می کنیم !

پس از مدت کوتاهی دو تا پسر که وضعیت ظاهری بسیار زننده ای داشتند و پیراهن های جلف استین کوتاه پوشیده بودند وارد شدند و خودشان را مازیار و خشایار معرفی کردند و سر میز آنها نشستند .

ساجده به آن دو گفت من دوست این بچه ها هستم و خواهش می کنم قبل از هر چیزی به دوتا سئوال کوچک من جواب دهید و آن دو گفتند مانعی ندارد .

ساجده گفت : ایا اگر شما خواهرتان را در این محیط ببینید که خدای نکرده با یک پسر نامحرم نشسته بود و در جواب شما می گفت که ما می خواهیم با هم ازدواج کنیم چه واکنشی نشان می دادید ؟

آن دو گفتند که قطعا واکنش بسیار سختی نشان می دهیم زیرا ازدواج آداب و رسومی مثل خواستگاری و...دارد و این ادعای پسر دخترها که برای معاشرتشان دلیل ازدواج می آورند حرف یاوه ای بیش نیست !

ساجده لبخند معنی داری زد و ادامه داد :

حال شما حاضر هستید با یکی از دخترهائی که در میز های کناری و  اطراف ما نشسته اند ازدواج کنید ؟

هر دو مجددا پاسخ دادند که البته خیر ! زیرا  دختری که در این محیط باشد دیگر تکلیفش معلوم است و هیچ فرد عاقلی با چنین دختر خرابی ازدواج نمی کند !

سپس ساجده رو به روزیتا و  آتوسا کرد و گفت ایا حقیقت امر به شما روشن شد ؟

آن دو گفتند از تو متشکریم ساجده خانم که ما را متوجه نیرنگ این دو فرد هوسباز کردی و سپس به آن دو پسر گفتند :

ما متوجه شدیم که حرف و عمل شما با هم متفاوت است و ما حاضر نیستیم با چنین ادمهای دروغگو و نیرنگ بازی معاشرت کنیم و سپس با خشم و ناراحتی از آنجا دور شدند ..

آن دو پسر هوسباز که تازه متوجه شده بودند چگونه رسوا شده اند و دیگر دروغ گفتن هیچ فایده ای ندارد از شرمندگی و خجالت سرشان را پائین انداخته بودند و دیگر هیچ حرفی نمی زدند...

در بیرون از کافی شاپ روزیتا به ساجده گفت :

ساجده خانم شما امروز ثابت کردید که یک دوست حقیقی هستید و اگر شما نبودید معلوم نیست که چه بلائی سر ما می آمد و حال اگر امکان دارد یک کتاب خوب برای ما معرفی کنید تا با مطالعه آن آگاهتر شویم و بدین ترتیب دفعه بعد نیرنگ چنین افرادی را  نخوریم !

ساجده هم گفت : کتاب پشت دیوار ندامت یا انتهای دوستی های خیابانی را به شما توصیه می کنم تا با خواندن آن متوجه آخر و عاقبت چنین کارهائی بشوید !

واقعا ای کاش جوانان ما به حدی از دانائی برسند که متوجه چنین بی احتیاطی هائی بشوند و دیگر ما شاهد چنین اعمال زشت و زننده ای نباشیم !

به امید آن روز !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:53  توسط اقای کمالی  | 
 

دیروز اتفاق جالب افتاد که بد نیست برای شما نیز تعریف کنم . چون نکات آموزنده و عبرت آموزی در آن وجود دارد .

دیروز ما همگی به روضه رفته بودیم ولی ساجده چون سرش درد می کرد در خانه مانده بود .

ساجده به تنهائی در خانه بود  و چون نمی خواست وقتش را به بطالت بگذراند . در حال مطالعه کتاب فلسفه حجاب اثر شهید مطهری بود که متوجه شد از خانه همسایه ( اقای زر دوست ) صدای موسیقی زننده و غربی به همراه داد و قال عده ای دختر و پسر به گوش می رسد .

ساجده چادرمشکی اش  را سر کرده و رفته بود دم خانه اقای زر دوست . خانم و اقای زر دوست به مسافرت رفته اند و بچه ها در خانه تنها بوده اند که بدبختانه از فرصت استفاده کرده و یک مهمانی مبتذل برای فسق و فجور ترتیب داده بودند . صدای تند موزیک زننده غربی به همراه فریادهای عیش و نوش از درون خانه به گوش می رسید به طوری که ساجده پس از شنیدن این صداها از شرم سرخ شده بود ...

ساجده زنگ درب را زده بود و گفته بود که مهمانی را تعطیل کنند چون این کار خلاف قانون است و در ضمن سر و صدای آنها به همراه رفت و آمد عده ای غریبه باعث مزاحمت برای همسایگان می شود .

آزیتا دختر اقای زر دوست گفته بود که ساجده خانم لطفا این یک شب را ندیده بگیرید . ساجده هم گفته بود متاسفانه من نمی توانم منکر و فعل حرام را ندیده بگیرم چون خدا هم ندیده نمی گیرد . در ضمن کوچک شمردن گناه خودش گناهی بزرگ است .

یکی از مهمانها گفته بود اصلا چرا شما  با شادی و نشاط مخالفید ؟ ساجده هم جواب داده بود که ما با شادی مخالف نیستیم . بلکه با فحشا مخالفیم .

آنها گفته بودند که این کار فحشا  نیست . و ساجده گفته بود که مطابق با فرمایش قرآن این کار فحشا است و سپس با شجاعتی بی نظیر به درون خانه رفته بود و گفته بود اگر به من اجازه دهید پنج دقیقه با شما صحبت کنم همگی را قانع می کنم .

یکی از مهمانها که دختری بود با سر و  وضعی بسیار زننده و بدحجاب که به طرزی ناشایست در نزدیکی یک نامحرم نشسته بود گفت : خانم شما چرا کمی به سر و  وضع خودتان نمی رسید ؟ حداقل آن سبیل بالای لبتان را بتراشید !

ساجده با لبخند معنی داری پاسخ داد : خانم محترم ! در نزد اهل نظر زیبائی های دنیوی و مادی هیچ ارزشی ندارد و زیبائی به تقوا و معنویت است ! این شمائید که باید کمی به وضع درون و روحتان برسید و زیبائی واقعی در همین است و خدا نیز فرموده همه یکسان هستند مگر به تقوا !

آن دختر بدحجاب که پاسخ دندان شکن ساجده که مزین شده به ایات قرآن بود را شنیده بود دیگر هیچ چیزی نگفته بود و از خجالت سرش را پائین انداخته بود در حالی که پسران اطرافش با تنفر و انزجار به او خیره شده بودند ! بلی ! رسوا شدن درد کمی نیست !

یکی از مهمانها گفته بود که اصلا نعوذ بالله خدائی وجود ندارد و باید این چند صباح عمر را خوش گذراند !

ساجده  از گلدان شمعدانی روی میز برگی کنده بود و پرسیده بود که اگر خدائی نیست پس چه کسی این برگ را آفریده ؟

یکی دیگر گفته بود که این جهان به تصادف آفریده شده است !

ساجده در جواب گفته بود که اگر طفل بی خردی پشت دستگاه تایپ بنشیند و تصادفی کلید های آن را فشار دهد ایا ممکن است که کتابی در عالی ترین مباحث علمی و فلسفی نوشته شود ؟

همگی گفته بودند که البته خیر ! و ساجده گفته بود پس این جهان حتما آفریده ای دارد و همین طوری بی هدف آفریده نشده است و افریننده اش از این کار منظور و هدفی دارد .

یکی گفته بود ولی مسیحی بودن بهتر است و در این دین هم خیلی کارها حرام نیست !

ساجده گفته بود : ایا شما حاضرید پیرو دینی شوید که می گوید وقتی کسی به شما سیلی زد باید طرف دیگر صورتتان را هم به او عرضه کنید ؟ همگی جواب دادند البته خیر و ساجده گفته بود پس ثابت شد اسلام برترین دین جهان است .

یکی گفته بود به فرض صحت گفته شما من کاری به این کارها ندارم و می خواهم خوشگذرانی کنم  !

ساجده : این حرف شما مثل حرف کسی است که در کشتی نشسته بود و می گفت من فقط زیر پای خودم را  سوراخ می کنم !

دیگری گفته بود پس چرا غربی ها این کارها را انجام می دهند ؟ ساجده هم گفته بود اگر آنها خودشان را بیندازند توی چاه شما هم باید به پیروی از آنها خودتان را بیندازید توی چاه ؟ در ضمن خود غربی ها هم اکنون به خاطر وضعیت خراب جامعه و آمار نگران کننده طلاق از این وضع منزجر و پشیمانند و چه بسا آنها حسرت جامعه معنوی و اسلامی ما را می خورند..

خلاصه این که ساجده ثابت کرده بود تربیت یافته مکتب عاشوراست و چونان زینب در بارگاه یزید در آن مهمانی از اسلام دفاع کرده بود و پس از دقایقی همه مهمانها از کار خود شرمنده شده بودند و سپس با تاسف و ناراحتی پراکنده شده بودند و این مجلس فسق و فجور به کمک ساجده تعطیل گشته بود . و ازیتا هم در حالی که به شدت پشیمان شده بود به ساجده گفته بود که :  ساجده خانم ! ایا می شود شما چند جلد کتاب مفید و مناسب به من معرفی کنید ؟ من از این وضع و این زندگی بی هدف خسته شده ام و می خواهم خودم را اصلاح کنم . ساجده هم در جواب گفته بود که کتاب های داستان راستان و فلسفه حجاب به همراه کتاب دنیای غرب ٬ دوزخی از تباهی  را مطالعه کند و اگر سئوالی داشت از او بپرسد .

در این هنگام ساجده قصد داشت به خانه برگردد و جوان خوبروئی به او گفته بود . خانم یک لحظه صبر کنید .

 ساجده :  بلی ؟

جوان : خانم من از همان اول هم با این مهمانی مخالف بودم و از بودن در این مجلس ناراحت بودم . من پسر یکی از کارخانه داران بزرگ و ثروتمند هستم و با دیدن شما و دفاعتان از اسلام به شدت به شما علاقه مند شدم و اگر اجازه بدهید می خواهم با شما ازدواج کنم !

ساجده در حالی که به زمین خیره شده بود و همه وجودش از شرمی زیبا و مقدس و دلنشین اغشته شده بود گفته بود : اقای عزیز . اولا که برای من ثروت و این چیزهای مادی هیچ ارزشی ندارد و  من به دنبال کسی هستم که وجودش را وقف اسلام و رهبری کرده باشد . چه فایده ای دارد ثروت و تحصیلات و ...در حالی که خدا فرموده برتری فقط به تقوا است ؟

جوان : پس اجازه دهید که با هم گاهی صحبت کنیم و با هم بیشتر آشنا شویم !

ساجده هم در حالی که همه وجودش سرشار از خشمی مقدس و پاک گشته بود پاسخ داده بود :

اقای محترم . من با این دوستی های خیابانی به شدت مخالفم و به نظر من این کارها مقدمات گناه های بزرگ است ! شما از من که یک دختر مسلمان می باشم انتظار دارید با یک پسر نامحرم هم کلام و هم نشین شوم ؟  ابدا چنین چیزی را نمی پذیرم . شما هم بهتر است که دیگر گرد این قبیل کارهای ناشایست نگردید و از این کارها توبه کنید !

و سپس به خانه برگشته بود در حالی که آن جوان مبهوت و حیران در کوچه مانده بود در حالی که زیر لب می گفت : واقعا که این قبیل دخترهای حزب الهی و مسلمان با دیگر دختران چقدر تفاوت دارند ! چگونه می توان پدیرفت آن دختری که به طرزی زننده و بدحجاب در خیابانها می چرخد با چنین دختری یکسان است ؟ ای کاش که می تواستم با این دختر ازدواج کنم و  البته خوشبخت می شدم چرا که این دختر واقعا چون شاخه گلی از بوستان عفت و پاکدامنی و حیا است . و واقعا زیبائی و برتری فقط به تقوا است و این دخترهای بدحجاب به فرمایش پیغمبر چونان سبزه مزبله می باشند..

وقتی ما به خانه برگشتیم . ساجده ماجرا را برای ما تعریف کرد و همگی غرق غرور و خوشحالی شدیم .در این میان اقا مجتبی هم یک جلد کتاب به نام : چرا مسیحی نیستم !  را به ساجده تقدیم کرد و گفت این هم جایزه تو  خواهر عزیزم به خاطر این که وظیفه امر به معروف ات را خوب انجام دادی و ساجده نیز ضمن تشکر گفته بود من این کار را برای رضای خد ا انجام دادم و قصدم گرفتن جایزه نبود .

سپس   اقا  مصطفی  گفت  که پدرجان  خوب  است  شما بعدا  به  اقای زر دوست تذکر دهید که بعد از این به مسافرت نروند زیرا متاسفانه فرزندانشان وقتی تنها هستد کارهای زشتی مرتکب می شوند . من هم این حرف را تایید کردم و از بچه ها خواستم که این موضوع را بعدا به من یاد آوری کنند .

محدثه کوچولو شیرین زبون هم در حالی که چادر را بر قامت کوچکش مرتب می کرد با لحنی جالب و دلنشین گفت : داداش جون پس چرا به من هم جایزه نمی دهی ؟   و همگی با شنیدن این حرف خندیدیم و من بار دیگر خدا را به پاس داشتن چنین فرزندان صالح و مومنی شکر کردم .

ای کاش روزی برسد که دخترهای ایرانی هم مانند ساجده به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود عمل کنند و نمونه ای از تقوا و پرهیزگاری باشند ..

به امید آن روز !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 2:39  توسط اقای کمالی  | 
 

فرزندان صالح  جزو بزرگترین نعماتی هستند که خدا به انسان اعطا می کند . دوپسر من . آقا مجتبی و اقا مصطفی هر دو خدارا شکر واقعا از هر لحاظ نمونه و الگوئی برای دیگران هستند .

اقا مجتبی فوق العاده پسر باهوش و ذکاوتی است . از قدرت خلاقیت ایشان هرچه بگویم کم گفته ام . چند روز پیش یک ابتکاری به خرج داده بود که واقعا انسان انگشت به دهان می ماند !

یعنی  یک قوطی خالی ریکا را از وسط بریده بود و درونش لامپ گذاشته بود و بدین ترتیب یک چراغ مطالعه خیلی جالب و زیبا و ابتکاری درست کرده بود !

بلی ! واقعا جوانان مومن و مسلمان ما از هرلحاظ در دنیا نمونه هستند و برای مثال می توانم به انرژی هسته ای اشاره کنم که باز توسط جوانان مبتکر ایرانی تولید شده است و جهان غرب را انگشت به دهان گذاشته است .

بدون تردید و به فضل الهی در اینده ای نه چندان دور این اقا مجتبی ما یک دانشمند طراز اول جهانی خواهد شد و شما خودتان قضاوت کنید . جوانی که در هفده هجده سالگی از یک قوطی خالی یک چراغ درست می کند پس از ورود به دانشگاه چه غوغائی خواهد کرد .

و اما اقا مصطفی . برعکس برادرش خیلی اهل هنر است و ایشان هم در این زمینه استعداد حیرت آوری دارد . ایشان هم چندی پیش یک کاریکاتور کشیده بود که در آن با یک ابتکار خیلی جالب آمریکای جهان خوار را به شکل یک اختاپوس نقاشی کرده بود و واقعا ابتکار بی نظیری بود ! و ثابت می کرد که بزودی زود ایشان هم یک هنرمند طراز اول جهانی خواهد شد !

و اما ساجده خانم که واقعا شاخه گلی از بوستان عفت و پاکدامنی است . به مناسبت روز مادر یک سجاده زیبا و گلدوزی شده به مادرش هدیه داد و انسان حظ می کرد از هنر و ظرافتی که در این سجاده به کار رفته بود ! ایشان هم با یک ابتکار جالب مقداری منجوق و پولک را طوری گلدوزی کرده بود که نام الله در متن سجاده می درخشید ! 

ما یک همسایه ای داریم . به نام اقای زر دوست . که متاسفانه اصلا و ابدا  به مکتب انسان ساز اسلام عقیده ای ندارد . این خانواده هم چند تا بچه دارد به نام سیاوش و سیامک و ازیتا . اول از همه باید اشاره کنم به فرمایش حضرت رسول که فرموده اند برای فرزندانتان اسامی نیکو انتخاب کنید . متاسفانه این خانواده به جای این که نام های اسلامی و ایرانی  و زیبا بر روی فرزندانش بگذارند از این اسامی معجول استفاده کرده اند که نه تنها زیبا نیست . بلکه هیچ معنی و مفهومی ندارد و این اشخاص بی سواد و سطحی فکر می کنند اگر از نام های غربی و بی معنی استفاده کنند متجدد می شوند ! کی ما قرار است از این تقلید های بی معنی دست برداریم خدا می داند !

بلی . خلاصه این که در این خانه به دلیل وجود ویدئو و ماهواره تمام فرزندان خراب و بی ادب بار آمده اند و این وضع از ظاهر این بچه ها به خوبی پیدا است و شما انتظار دارید دختری که موهایش را از روسری بیرون می اندازد عفت و وقار داشته باشد ؟ آخر و عاقبت چنین دختری چیست ؟  لابد بعد از مدتی هم درگیر یک دوستی خیابانی می شود و....افسوس !

اما ساجده خانم . چون نگران این دختر بود . چند روز قبل با خوشروئی و اخلاق اسلامی به این دختر گفته بود که به خانه ما بیاید .

ازیتا هم آمد و ساجده هم چند تا از کارهای هنری اخیرش را به وی نشان داد و مخصوصا یک انشا که درباره شهید نوشته بود هم برایش قرائت کرد .....

بعدا شنیدم که ازیتا به مادرش گفته بود که در خانه اقای کمالی علی رغم زندگی ساده و بدون تجملی که دارند . یک نوع صمیمیت و نشاط و جو خاصی هست که اصلا در خانه ما موجود نیست !

بلی دوستان عزیز . خوشبختی به مبل و انواع کادوها و چیزهای تجملی نیست . بلکه با رعایت دستورات اسلام است و نه چیز دیگر . همین خانه های آنچنانی که در شمال شهر می بینید که میلیونها تومان قیمت دارند . اگر وارد خانه بشوید می فهمید که اصلا خوشبخت نیستند . و پدر و مادر یک گوشه نشسته اند و زانوی غم در بغل گرفته اند ( حال آن که ملیونها تومان ثروت دارند )  چرا ؟ چون برای مثال دختر جوانشان به علت تربیت غلطی که دارد و به خاطر کمبود محبت با یک پسر  دوست خیابانی شده و در کوچه و خیابان هم مردم آنها را دیده اند و ابروی خانواده رفته است...افسوس و صد افسوس..

بلی . من هیچ وقت حاضر نیستم که بعد از ظهرها کار دومی داشته باشم . برای من همین حقوق ساده آموزش و پرورش کافی است . درست است که ساده زندگی می کنیم . ولی در عوض خوشبختیم . در ضمن همین حقوق انقدر برکت دارد که تصورش را نمی کنید . برای مثال اخیرا وامی که درخواست کرده بودم درست شده و انشالله همگی به شهر مقدس مشهد و پابوس امام رضا خواهیم رفت اشالله !

به امید آن روز !

 پی نوشت : در مورد فمینیسم هر کدام از دوستان که اهل علم و کمال باشند و سئوالی داشته باشند با کمال میل حاضر به بحث و مناظره علمی هستم . بلی !  اگر کسی مخالفتی دارد و حرفش حرف حساب است و می خواهد بدور از غوغا سالاری و هیاهوی رسانه ای بحث علمی بکند ما هم استقبال می کنیم . اسلام دین خشونت نیست . بلکه دین علم و دانش و رحمت است .

پی نوشت دوم : متاسفانه برخی افراد معلوم الحال در نظرات می نویسند که مطالب من طنز و مزاح است !! یاللعجب !! چگونه نوشته های عبرت آموز مرا که در آن از اسلام عزیز دفاع شده را طنز و مزاح حساب می کنند خدا می داند !

لابد اگر مطالب سخیف و زننده ای مثل بعضی وبلاگها می نوشتم دیگر طنز و مزاح نبود و جدی بود !  اول از همه این که شما اگر با کمالی مخالفید با دین و اعتقاد و مذهب من کاری نداشته باشید و به آن توهین مکنید ! تعجب می کنم از بعضی ها که از عذاب اخروی نمی ترسند و ...

لابد به عقیده این افراد سبک مغز اشعار دعبل خذائی مداح بزرگ اهل بیت هم شوخی و مزاح است ! اگر از اسلام تعریف کنید شوخی است و اگر از تمدن منحط و در حال فروپاشی غرب تعریف کنید جدی است و آموزنده است و روشنفکری است...افسوس و صد افسوس !

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 1:6  توسط اقای کمالی  | 
 

دیروز یکی از خانم های همسایه ما  با معصومه خانم همسر بزرگوار من حرف می زد و می گفت که باید در برابر توقعات مردها  ایستادگی کرد و می گفت که اخیرا فمینیست شده است !

متاسفانه در کشور ما به خاطر تبلیغات غلط و مغرضانه دشمنان کلمه فمینیسم اشتباهی و بسیار بد معرفی شده است و خیلی ها تصور می کنند که فمینیسم یعنی مبارزه با مردها و گرفتن به اصطلاح حقوق زنان !

بنابراین من چند سطر در باره فمینیسم حرف می زنم تا بعضی از دوستان که معنی این کلمه را نمی دانند به خوبی متوجه فمینیسم شوند .

در فمینیسم آمریکائی . زن باید تا می تواند با مردها رقابت کند و حتی اگر از وظایف خودش هم شانه خالی کند هیچ عیبی ندارد !  در عوض می تواند در هر شغلی هم فعالیت کند و مثلا قضاوت هم بکند ( تصور کنید که یک زن که کاملا تابع احساساتش است بخواهد قضاوت کند !! ) این یعنی فمینیسم آمریکائی !

عجبا ! این ها می گویند که زن نباید آشپزی و بچه داری کند و خودشان را فمینیست هم می دانند ! این چه فمینیسمی است که مطلقا مصالح زنان را در نظر نمی گیرد ؟ یعنی این افراد به اصطلاح فمینیسم هنوز نمی فهمند که زن ذاتا برای آشپزی و بچه داری خلق شده است ؟ نادانی تا این حد ؟

ولی اسلام می گوید . خداوند زن را ضعیف خلق کرده و  طبیعتا نباید بعضی از مشاغل مانند قضاوت و ریاست را بر عهده بگیرد . هر زنی بنا به ذات و خلقتش بیش از همه دوست دارد که خانه داری و بچه داری بکند و اصولا بدن و فکر زن بیش از هرچیزی با این وظایف هماهنگی دارد و اگر زنی بخواهد در بیرون از خانه کار کند بنا به ذاتش نمی تواند کارش را خوب و درست انجام دهد و مهمتر از همه در محیط بیرون از خانه در معرض نگاه های ناپاک عده ای هوسباز هم قرا ر می گیرد .

حالا خودتان قضاوت کنید . ایا فمینیسم واقعی در اسلام نیست ؟ ایا این اسلام نیست  که  بهتر  از  همه زن را می شناسد و به حد و حدود و ظرفیتهایش آگاه است ؟

ممکن است عده معدودی با نظر من مخالفت کنند . برای قانع کردن این دوستان از یک پرسش ساده استفاده می کنم :

شما به عنوان یک مرد مسلمان . آیا حاضر هستید که همسر شما در بیرون از خانه کار کند ؟ آیا کار کردن به معنی قرار گرفتن در معرض انواع و اقسام صدمات نیست ؟ از موقع بیرون رفتن از خانه در معرض نگاه های این و آن است و در محل کار هم باید با ده ها نفر نامحرم هم کلام شود !  ایا این کار ارزش دارد ؟ غیرت کدام مرد مسلمانی چنین وضع زننده ای را تحمل می کند ؟

در عوض فمینیسم اسلامی می گوید زن برای خانه داری و تربیت فرزندان خلق شده است و  بهتر است در خانه باشد و به وظایف ذاتی خودش بپردازد . ایا فمینیسم چیزی غیر از این است ؟

ایا غیر از این است که زن تابع احساسات است و هیچ وقت نمی تواند وظایف سنگین شغلی را انجام دهد ؟  بلی ! هر انسان عاقل و آگاهی هم این نکته را تایید می کند و به ارزش های اسلام ارج می نهد .

از نظر اسلام . محیط خانه مثل یک دانشگاه است که زن در آن وظایف واقعی اش را فرا می گیرد و برای فداکاری در راه همسر آماده می شود . بلی ! این یعنی فمینیسم اسلامی و معنی فمینیسم واقعی هم جز این نیست .زیرا مصالح واقعی زن را در نظر می گیرد .

پس فمینیسم غربی که مصالح زنان را در نظر نمی گیرد . اصلا ارزش این را ندارد که بیش از آن برایش وقت بگذاریم و همان به که گوش به حرفهای عده ای مغرض و دشمن ندهیم .

نتیجه این که فمینیسم واقعی در اسلام است و فمینیست های واقعی کسانی به جز روحانیون آگاه و اولیا دین نیستند !

وقتی در دین ما به اسلام آنقدر ارج و بها داده می شود که می گوید زن باید در حجاب باشد و در خانه خودش باشد و در معرض هوس بازی های این و آن قرار نگیرد . دیگر چه جائی برای ادعاهای پوچ فمینیسم غربی هست ؟

شما ای جوان مسلمان ! ایا خودتان حاضر هستید با زنی ازدواج کنید که به جای فراگیری علم مقدس خانه داری به بیرون از خانه رفته و به اصطلاح کار می کند ؟

مهمتر از همه  زن به خاطر این که همیشه بازیچه احساساتش است و نمی تواند منطقی باشد ( به خاطر ذات خلقتش ) اگر درآمدی هم داشت نمی تواند آن را عاقلانه خرج کند و همه آن را صرف چشم و هم چشمی با دیگران خواهد کرد . ایا این پول ارزش این همه نگاه ها و سخنان ناپاک عده ای هوسباز را دارد ؟ مهمتر از همه زن با کار کردن در بیرون از خانه شانس ازدواج و خوشبختی اش را هم از دست می دهد . چرا ؟ چون طبیعی است هیچ مرد مسلمانی حاضر یست با زنی ازدواج کند که عفت و پاکدامنی اش را به دلیل کار کردن از دست داده است . ایا شما نظر دیگری دارید ؟ حقیقت غیر از این است ؟

در عوض زن اگر در خانه باشد حتی اگر پولی هم داشته باشد آن را با نظارت و همفکری همسرش خرج خواهد کرد و بنابراین دیگر جائی برای هوسبازی و  ولخرجی نمی ماند .

ای کاش بتوانیم بفهمیم که این ایسم های غربی همگی پوچ و بی ارزش هستند و خوشبختی واقعی در رعایت دقیق دستورات اسلام است .

به امید آن روز !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:12  توسط اقای کمالی  | 
 

چندی پیش برحسب تصادف به وبلاگ یکی از این اقایان به اصطلاح وبلاگ نویس وارد شدم و خدا می داند پس از خواندن چند سطر عرق شرم بر جبینم نشست .

والله و بالله که من از غیبت متنفرم و مهمتر از همه این کار یکی از گناهان کبیره است . بنابراین من اسم این اقا را نمی آورم . ما که گناه مردم را نمی شوریم .

بلی . این اقا که بسیار هم پرمدعا و خودپسند هم هست . نام خودش را گذاشته روانشناس در صورتی که خودش از همه مریضتر است و بیشتر از همه به درمان نیاز دارد !

من نمی دانم یک نفر تا چه حد می تواند غافل و اسیر هوای نفس باشد ؟  این اقای به اصطلاح روانشناس ( و بیمار روانی ! ) کاری به جز گول زدن و فریب دادن دختران معصوم ندارد و جالب این جاست که به این کار خود افتخار هم می کند !

بلی . این اقا با هزار دوز و کلک باب مراوده را با ناموس مردم باز می کند و سپس با هزار و یک وعده و وعید یک کاخ پوشالی از دروغ و نیرنگ می سازد و قول ازدواج هم می دهد ! ولی بعد از چند صباحی که ناموس آن دختر معصوم به باد رفت و انگشت نمای خلق شد و این آقای هوس باز از آن بیچاره سیر شد . با کمال پرروئی و وقاحت عیبی روی دختر مردم می گذارد و می گوید که اصلا از همان اول هم من به تو علاقه ای نداشتم !

خنده دار تر از همه این که این اقا خود را بسیار روشنفکر هم می داند ! و به هر بهانه ای اسم چند تا از نویسنده ها و به اصطلاح روشنفکرهای غربی را هم می گوید تا بدین وسیله روی بیسوادی خویش سرپوش گذارد !

حالا از این اقای به اصطلاح روشنفکر یک حدیث را بپرسید یا از واجبات دین بپرسید می گوید نمی دانم ! زیرا زندگی از نظر این اقا و امثال این اقا یعنی شکم و  زیر شکم ! هرچقدر بتوانند خواهش های نفسانی را برآورده می کنند و تصور می کنند زندگی یعنی این ! چند صباحی مثل چهارپا به فکر خوردن و خوابیدن و بعد دیگر هیچ ! لابد نه قیامتی هست و نه روز حسابی...

متاسفانه آدم می خواهد چند دقیقه به اینترنت بیاید و چند تا مطلب جالب و علمی بیاموزد ولی به جای آن با وبلاگ این اقا روبرو می شود که اتفاقا اسمش هم خیلی با مسماست و به خودش می اید ! شما خودتان قضاوت کنید . ایا ممکن است یک انسان شریف و باوجدان یک چنین اسمی روی خودش بگذارد ؟  این اقا به زبان حال می گوید که من چیزی جز یک فرد لوده و بی شخصیت نیستم که با کارهای جلف و سبک می خواهم مردم مرا مسخره کنند و به من بخندند ! در صورتی که انسان های عاقل از دیدن حرکات و شنیدن حرفهای سبک این اقا به حال او می گریند !

ولی نمی داند که در محضر خدا جای دلقک بازی و جلف بازی نیست و این دنیا سرای امتحان است و وای به حال آن کسی که از این امتحان روسفید بیرون نیاید !

وقتی از خودش بپرسید که معنی این حرکات چیست ؟ با کمال وقاحت می گوید که این وبلاگ متعلق به من است و هرچه بخواهم در آن می نویسم ! ازادی است دیگر !

مثل آن کسی که در کشتی نشسته بود و جای خودش را سوراخ می کرد و می گفت که من فقط جای خودم را سوراخ می کنم ! به بقیه مربوط نیست !

حرفی از این بی معنی تر هم سراغ دارید ؟ بلی ؟

متاسفانه این اقای دلقک و لوده فکر می کند که خیلی کارهای جالبی می کند و همه مردم باید از او تعریف بکنند ! هرچه هم بگوئید که اتفاقا همه از این کارهای تو منزجرند و به حال تو تاسف می خورند هم قبول نمی کند !

ای کاش روزی برسد که ما بفهمیم باید جواب تک تک حرکات و جملاتمان را بدهیم !  و هزار و یک ای کاش دیگر ....

به امید آن روز !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:18  توسط اقای کمالی  | 
 

علم روانشناسی ثابت کرده که دیدن صحنه های مبتذل و مستهجن . مانند دیدن نامحرم و صحنه های مبتذلی که در ماهواره یافت می شود برای مغز و اعصب انسان بسیار خطرناک است و هر بار نگاه کردن به شوهای مبتذل باعث کشته شدن تعداد زیادی از سلولهای مغز می شود !

بلی . نگاه به نامحرم مانند یک تیر شیطانی از درون شبکیه چشم عبور کرده و به درون مغز رفته و باعث انفجارات ظریفی می شود که نتیجه همانا مرگ تعدادی از سلولهای مغذی است .

و دقیقا به همین علت است که در خانواده هائی که وسیله های شیطانی مانند ماهواره و ویدیو وجود دارد پس از مدت کوتاهی افت شدید ضریب هوش مشاهده می گردد !

از طرف دیگر . شنیدن و دیدن صحنه های مذهبی و دینی برعکس باعث بالارفتن ضریب هوش می گردد . مانند روزه و سخنرانی های مذهبی و حضور در مساجد .

پس اگر ما می گوئیم که از نگاه به نامحرم خود داری کنید . و بیشتر به مساجد بروید فقط دلیل مذهبی ندارد بلکه از یک واقعیت علمی نشات می گیرد .

ای کاش روزی برسد که این بشقاب های شیطانی که در آنها فقط خوراک شیطان وجود دارد از کشور عزیز ما جمع شود .

به امید آن روز !

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:31  توسط اقای کمالی  | 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

از امروز که مصادف است با تولد     فاطمه زهرا  این وبلاگ افتتاح می شود و امید است که من و خانواده ام بتوانیم هرچه بیشتر در خدمت اسلام عزیز باشیم و اینجا تریبونی باشد برای دفاع از مکتب انسان ساز شیعه

بلی . مکتبی که علی رغم مترقی و فراگیر بودنش مظلوم است و برخی از کوردلان و خود فروختگان تا می توانند به آن توهین می کنند !

زهی بی خردی و بی وجدانی !

اول از همه اجازه می خواهم خودم را معرفی کنم . من اقای مهدی کمالی هستم و در یک مدرسه معلم پرورشی می باشم .

معصومه خانم همسر پرهیزگار و فداکار من است و ساجده خانم  هجده ساله دختر بزرگم است .

اقا مصطفی و اقا مجتبی دو پسر صالح و  عزیز من می باشند و محدثه کوچولوی شیرین زبون هم شش ساله است و با شیرین زبانی هایش به خانواده شادی و سرور اعطا می کند

فرزندان من اهل هنر هم هستند و در این کار استعداد فراوانی هم دارند . امروز چون عید بود . یک نمایشنامه کمدی اجرا کردند که خیلی جالب و آموزنده و خنده دار بود . داستانش این بود که مستضعفان جهان همگی قیام کرده بودند و بوش و ملکه شیطانی انگلستان این خداوندان زر و زور در کاخ های پوشالی خودشان به شدت گیج و ترسیده بودند و نمی دانستند چه کار کنند . سلمان رشدی ابلیس هم به آنها پناه برده بود در صورتی که خود آنها دنبال سوراخ موش بودند .

انشالله روزی برسد که واقعا همینطور شود و مستضعفین قیام کنند به رهبری مقام عظمی ولایت

به امید آن روز !

 

 

شما را به خداوند منان می سپارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 22:23  توسط اقای کمالی  |