|
دوستان عزیز ببخشید که نتوانستم این چند وقت آپ کنم . زیرا به مناسبت این عید سعید سرمان خیلی شلوغ بود . چون درگیر تزئین کوچه مان بودیم . همه بچه ها زحمت کشیدند و پسرها چراغانی کردند و ساجده هم چند شاخه گل گلایول به در و دیوار زد و واقعا کوچه شکل خیلی جالب و زیبائی پیدا کرده بود و از عطر شمیم آن جان های مومنان پرطراوت تر می شد . محدثه کوچولو هم با دستان کوچکش به وی کمک می کرد . ساجده خانم به مناسبت تولد امام زمان یک قطعه ادبی خیلی جالب و زیبا نوشته است که بعدا در فرصت مناسبی تقدیم حضورتان خواهد شد . بلی ! این عید یکی از بزرگترین اعیاد اسلامی است . زیرا خداوند جهان را به خاطر مهدی موعود خلق نموده و بنابراین شان آن حضرت ایجاب می کند که این عید را واقعا گرامی بداریم . در ضمن چون مطمئن بودم شما از من عیدی می خواهید همه شما دوستان گرامی را هنگام نماز دعای خیر نمودم و انشالله همگی ما بتوانیم پیروان شایسته ای برای حضرت ختمی مرتب باشیم . به امید آن روز پی نوشت : برخی از دوستان کلمه عید را غلط تلفظ می کنند . تلفظ صحیح و اسلامی آن به صورت اید است . ولی اکثرا به صورت عید با کسره در ع تلفظ می کنند که غلط است . پس همگی بگوئیم اید . یا iid همچنان که کلمه عطر هم اکثرا غلط تلفظ می شود . درستش اتر است یعنی با کسره در ع .یا etr دوستان هنگام قرائت وبلاگ من به این موضوعات توجه داشته باشند .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 0:35  توسط اقای کمالی
|
اول از همه رحلت حانگداز امام موسی کاظم را به پیروان آن حضرت تسلیت عرض نموده و امیدوارم بتوانیم پیروان حقیقی و راستین آن حضرت باشیم . انشالله . و اما بعد . اخیرا جوانکی به نام سهیل ( ظاهرا ایشان از آن افراد ساده لوحی هستند که تصور می کنند اگر اسم خارجی روی خودشان بگذارند باکلاس می شوند ! و نمی داند که کلاس و شخصیت به تقوا است و نه اسامی آن چنانی ) بلی . خلاصه ایشان با کمال بی شرمی نام وبلاگ من را در لیست لینک های خویش قرار داده و تصور می کند با این کارش لودگی و مسخرگی می کند . امروز چند تا از دوستان این امر را یاد آور شده بودند . به هرحال به وضوح مشخص است که نیت ایشان خیر نیست و به خیال خویش با این کارش به من تسخر می زند . سنگینی و متانت جزو صفات بارز و بدیهی یک فرد مومن است . ولی متاسفانه ایشان تصور می کند لودگی و مسخرگی بهتر است . و به خیال خام خویش با این کارش محبوب می شود ! این فرد نادان و جاهل نمی داند که با این حرکات بی معنی و زننده نه تنها کسی از او خوشش نمی اید بلکه اشخاص دانا و آگاه به حال او تاسف می خورند و از دیدن این حرکات جلف بیزارند . از این اقا می پرسم که ایا تصور می کنید در روز قیامت هم با لودگی و مسخرگی می توان جواب خدا را داد ؟ وقتی از او بپرسند که عمرت را در چه راهی صرف کردی و.. او تازه متوجه می شود که اینجا مو را از ماست می کشند و جای لطیفه تعریف کردن و حرکات بی معنی نیست . بلی ! آنگاه ناچار است بگوید که من در زندگی افراد دانا و دلسوزی مانند اقای کمالی را مسخره می کردم ! ای کاش همگی ما بیاموزیم چنان زندگی کنیم که در روز حساب شرمنده و روسیاه نباشیم و در نزد اهل بیت نیز روسفید و سرافراز باشیم . به امید آن روز !
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 0:39  توسط اقای کمالی
|
امروز عصر در کوچه اقای همسایه ما . یعنی اقای زر دوست را دیدم که به اتفاق پسرش سیامک در حال تردد بودند . متوجه شدم که هردو به طرز زننده ای پیراهن های استین کوتاه پوشیده اند و بدتر از همه اقا سیامک هم موهایش را به طرز زننده ای و از نوع مدل های به اصطلاح غربی ارایش کرده است . به خاطر حق همسایگی و تعهدی که به عنوان یک فرد دانا برای ارشاد جاهلان دارم به آنها نزدیک شده و به خاطر وضع و حال زننده شان به آنها تذکر دادم . اقای زر دوست گفت : ای بابا اقای کمالی این چه حرفهائیست که شما می زنید ؟ می دانید امروز در روزنامه چه نوشته ؟ گویا سازمان ملل در آخرین آمارش اعلام کرده که کشور ایران از لحاظ کیفیت و راحتی زندگی مردم در بین صد و نود و پنج کشور رتبه صد و نودم را صاحب شده و .... به ایشان گفتم : اقای زر دوست . اگر من شما را قانع کنم که اینطور نیست ایا حاضرید که دست از لجاجت بردارید ؟ گفتند : البته اگر استدلال شما قانع کننده باشد حتما سخن شما را می پذیریم . در این حال چند نفر دیگر از همسایه ها هم دور ما جمع شدند و به خاطر خوشنامی من در محل به عنوان یک فرد مومن و متدین و مسلمان با علاقه به حرفهای من گوش می دادند . گفتم که اولا چه بسا این آمار غلط باشد زیرا این قبیل سازمان ها همگی سر سپرده استعمار و بنده خداوندان زر و زور هستند و سعی در سیاه نمائی اوضاع دارند و می خواهند ملت ما از اسلام مایوس شود . به فرض صحت این آمار این وضع به دلیل سیاست های غلط رژیم سابق و خود فروخته پهلوی است و آن پدر و پسر در ظرف مدت پادشاهی شان و به خاطر خدمت به استعمار عمدا و تعمدا همه مملکت را خراب و تخریب نمودند و همه افرادی که سنی از آنها گذشته به خوبی به یاد دارند که در زمان رژیم پهلوی چه اوضاع فجیع و دلخراشی وجود داشت . ملت از شدت فقر و گرسنگی به چه کارها که وادار نمی شدند و چه بسا یک خانواده ایرانی در ظرف یک ماه حتی یک بار هم گوشت نمی خورد و گرانی مسکن و مواد اولیه کمر مردم را شکسته بود و دارو گیر نمی آمد و از وسایل راحتی و اسایشی که الان هست هم هیچ خبری نبود و... اقای زر دوست گفت گیرم که چنین باشد . حال که نزدیک به سی سال از انقلاب می گذرد چرا این اوضاع درست نشده ؟ من لبخند معنی داری زدم و گفتم : شما به خاطر کم سوادی متوجه نیستید که سی سال برای یک کشور زمان بسیار کوتاهی کمتر از یک ثانیه است و برای سازندگی کامل به زمانی بسیار بیشتر از سی چهل سال نیاز داریم . در اینجا همه حرف مرا تایید کردند و من گفتم : حال خوب است از یک زاویه دیگر نیز به مسئله نگاه کنیم . یعنی من می خواهم از لحاظ عرفانی این مسئله را برای شما توضیح دهم : طبق حدیث شریفه معصومین . دنیا زندان مومن است .و مومن با بی صبری منتظر لحظه مرگش است تا از این زباله دان فانی به سرای باقی و خوشبختی بشتابد . ولی کشور های غربی زندگی را فقط در خور و خواب و شهوت رانی می دانند . آنها فکر می کنند انسان در طول زندگی هرچه غذاهای چرب و شیرین بخورد و شهوت رانی بیشتری بکند خوشبخت تر است . ولی در کشور ما جنبه معنوی و عرفانی زندگی بیشتر مد نظر است . بنابراین تعجبی ندارد که ما در این آمار نزدیک به آخر باشیم . زیرا این آمار نشان دهنده شهوت رانی و خور و خواب در زندگی است و آن افراد فاسد و نادانی که این آمار را تهیه کرده اند از این نظر به قضیه نگریسته اند و بنابراین ما باید حتی افتخار بکنیم که در این آمار چنین رتبه ای داریم . بلی ! اول شدن در این آمار باید نگران کننده و نا مطلوب باشد زیرا اثبات می کند که مردم این کشور تا چه حد از خدا دور هستند و فقط به شهوت رانی و هوسبازی و خور و خواب و همجنس بازی می اندیشند . اقای زر دوست در این حال و در حالی که متفکر به نظر می رسید گفت : اما آخر.. اما سیامک در وسط حرفش پرید و گفت : پدر جان همه حرف های اقای کمالی خوب و درست است . ولی نمی دانم شما چرا می خواهید اینقدر لج کنید و مسائل را از دید غلطی نگاه کنید . من به شدت تحت تاثیر حرفهای اقای کمالی قرار گرفته ام و حال می خواهم به سلمانی بروم و موهایم را کوتاه بکنم . من نیز لبخند معنی داری زدم و گفتم : سیامک جان . خوب است قبل از رفتن به سلمانی سری به خانه بزنی و این پیراهن زننده را هم عوض کنی . زیرا در شان یک جوان متدین و مسلمان نیست که پیراهن استین کوتاه بپوشد . در ضمن خوب است سری هم به مسجد محل بزنی زیرا کلاس های بسیار جالب و خوبی مثل آموزش ترتیل و کوهنوردی هم در آن تشکیل شده که باعث می شود از تابستان به بهترین نحوی استفاده کنی . سیاوش نیز گفت : از شما ممنونم که به من تذکر دادید و مرا متوجه اشتباهم کردید . همین الان می روم و این پیراهن را عوض می کنم . بلی ! ای کاش مردم ما قبل از این که تحت تاثیر القائات استعمار قرار بگیرند کمی فکر کنند و به این سادگی خود را بازیچه حرف های افراد مفسد نکنند .. به امید آن روز !
پی نوشت : طبق آمار وبلاگ ها روز به روز خواننده های این وبلاگ افزایش می یابد و این ثابت می کند که مردم ما قبل از هر چیزی به دین و اسلام علاقه دارند . بلی ! مردم ما به اینترنت نمی ایند تا خدای ناکرده چت کنند و یا عکس های مستهجن ببینند . بلکه به دنبال وبلاگ هائی هستند که در آنها از اسلام و دین و عرفان و علم نوشته شده باشد و می ایند که دو کلمه حرف حساب بشنوند و یا چند حدیث جالب و آموزنده بخوانند .بلی ! انشالله به کوری چشم تمام دشمنان نظام و اسلام . به زودی آمار این وبلاگ از مرز هزاران خواننده در ساعت نیز خواهد گذشت .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:10  توسط اقای کمالی
|
در پست قبلی راجع به حملات وبلاگ های زنجیره ای اشاراتی کردم . متاسفانه این حملات کور کورانه و دد منشانه به این جانب همچنان ادامه دارد و این افراد از خدا بیخبر جز فحاشی و ناسزا گوئی به من و اسلام عزیز هیچ کاری ندارند . البته افراد آگاه و مومن به خوبی اطلاع دارند که این حملات از کجا اب می خورد . وقتی دولت آمریکا هر ساله هزاران میلیارد دلار خرج بر اندازی جمهوری اسلامی می کند طبیعی است که در اینترنت هم پر از جیره خواران استعمار باشد . اشکالی ندارد . شما فحشتان را به من بدهید و دلار بگیرید . بالاخره روز قیامتی هم هست و لابد خودتان جواب این فحاشی هایتان را خواهید داد . وقتی قرآن می گوید که زن را به خاطر پیدا شدن یک تار مویش از همان تار مو تا ابد آویزان می کنند . حال شمائی که هم بدحجابید و هم خود فروخته و فریب خورده دیگر حسابتان معلوم است و مطمئن باشید آن روز هم زیاد دیر نیست . بلی . در میان کامنت ها عده ای هم هستند که مدعی مسلمانی هستند و می گویند که من اسلامی برخورد نمی کنم و چون با این افراد خود فروخته تند و قاطعانه صحبت می کنم پس مسلمان نیستم !!!! یا للعجب ! این اقایان انتظار دارند با یک مشت افراد مغرض و نامسلمان به نرمی و مهربانی حرف بزنم ! خودتان انصاف دهید . طرف بدحجاب هست . نماز هم نمی خواند . الوده دوستی های خیابانی هم شده و حالا انتظار دارند با این فرد مهربان هم باشم !!! لابد از نظر این آدمهای ساده لوح نهی از منکر و امر به معروف یعنی نوازش و مهربانی !! دقت کنید که فرق بین اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکائی همین است . اسلام ناب محمدی می گوید که با افراد بی دین باید با تندی و قاطعانه برخورد کرد و سزایشان را کف دستشان گذاشت . ولی اسلام آمریکائی می گوید که باید از کفار ترسید و مواظب بود که مبادا ناراحت شوند !!! ببینید ضعف و ساده لوحی تا کجاست... از این افراد ساده لوح و نادان می پرسم . ایا اسلام با نوازش و مهربانی همه کشورهای دنیا را تسخیر کرد ؟ یا با جهاد و میدان های جانبازی و شهادت ؟؟ بلی ! به این افراد ساده لوح و گاها مغرض در همین جا اخطار می کنم که من و فرزندانم هیچ وقت از دشمنان اسلام و دین و کشور نمی هراسیم . ما مرد شهادت و جهادیم . شما می خواهید کسی را که عاشق شهادت است بترسانید ؟ این حرف های مضحک شما نه تنها ما را نمی ترساند . بلکه عزم ما را راسخ تر کرده و مطمئن باشید تا شما افراد بی دین و بی ایمان که زندگی را فقط در خور و خواب و شهوت رانی می دانید هستید ما هم حضور داریم و همه اعمال ننگین شما را هم محکوم می نمائیم . بلی . انشالله روزی می رسد که در اینترنت به جای نغمه های شیطانی بانگ روحبخش تواشیح به گوش برسد و به جای کلمه های شهوت آلود و حیوانی کلمات جانبخش اسلامی و فرهنگ معنوی شهادت خواهد بود . به امید ان روز !
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 20:50  توسط اقای کمالی
|
در ظرف یکی دو روز گذشته . به عنوان عمل به فریضه واجب امر به معروف و نهی از منکر . ناچار شدم دوستانه و پدرانه به عنوان نصیحت چند خط برای برخی از غافلان و جاهلین بنویسم که متاسفانه غیر از یکی دونفر بقیه با فحاشی و حرف های زشت پاسخم را دادند و شما نیز اگر می خواهید اوج نادانی و بی تربیتی این افراد را ببینید به کامنت های پست قبل سر بزنید. برای مثال خانمی به نام مونا حرفهائی نوشته که از خواندن یک سطرش مشخص است که ایشان تا مغز استخوان فاسد است . بدحجابی را پیشه خود کرده و چه بسا تا کنون در خیابان با یک فرد هوسباز دوست شده و به راحتی گوهر عفتش را از دست داده است . بلی ! درست خواندید ! گوهر عفت . یعنی بزرگترین سرمایه مادی و معنوی یک دختر که بدون آن تا حد یک حیوان نزول می کند..ای دریغ ! حال چند کلمه حرف با این افراد مغرض و خود فروخته دارم . شما اگر می خواهید همینطور جاهل بمانید و مانند چهارپایان زندگی کنید عیبی ندارد . اگر فحاشی و ناسزا گوئی به من و خانواده ام شما را راضی می کند باز هم عیبی ندارد ! ولی شما را به خدا به مکتبم و عقایدم توهین مکنید . شما با من مشکل دارید دیگر با اسلام عزیز چه کار دارید ؟ من همان روزی که این وبلاگ را ساختم تا به وظیفه مقدسم عمل نمایم می دانستم به سرعت تحت حمله وبلاگ های زنجیره ای قرار خواهم گرفت و بدانید که من از پیامبر خویش الگو می گیرم که از کفار ناسزا می شنید و باز همچنان راسخ تر از قبل مردم را به توحید و خداپرستی فرا می خواند و در حالی که از جهل مردم آزرده دل بود حضرت فاطمه با دست های کوچکش او را تسلی می داد و به همین علت به ام ابیها معروف گشت... دیروز هم پس از شنیدن این ناسزاها محدثه کوچولو ( دختر خردسالم ) نیز با دست های کوچکش مرا نوازش می کرد و می گفت که پدر جان غمگین مباش ! بلی ! تمام گناه من این است که می گویم مثل حیوانات زندگی نکنید ! تن به خودفروشی و دوستی های خیابانی ندهید ! از فحشا و بدحجابی دوری کنید . شعور داشته باشید و وبلاگ های دیگر را نخوانید . این است همه جرم من و خانواده ام... ای کاش روزی برسد که محیط اینترنت از وبلاگ های زنجیره ای و یک مشت افراد خودفروخته و هوسباز منزه شود به امید ان روز !
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:53  توسط اقای کمالی
|
ببخشید که چند روزی این مثنوی تاخیر شد ! در ادامه یک مطلب خیلی جالب و مفید دارم که تقدیم حضورتان می گردد : بچه های صالح و مسلمان من به مناسبت روز پدر یک حرکت بسیار جالب و عالی انجام دادند و به مناسبت قدر دانی از زحماتی که من برایشان کشیده ام یک هدیه نفیس و خیلی جالب تهیه کردند ! اگر گفتید چه چیزی ؟ بلی ! یک ساعت اذان گو !! فکرش را بکنید ! جالب تر از همه این است که اسلام به قلب های نژاد زرد هم نفوذ کرده ! چرا ؟ چون این ساعت بسیار جالب و نفیس ساخت تایلند است ! یعنی حتی آن ها هم متوجه شده اند که بانگ روحبخش اذان بسیار بهتر و دلنشینتر از صدای زنگ است ! ما پریروز این ساعت را کوک کردیم و همگی با صدای روحبخش اذان از خواب برخاستیم . متاسفانه بچه های آقای زر دوست ( همسایه ما ) به جای خرید ساعت اذان گو یک پیراهن یا به قول خودشان تی شرت برای پدرشان تهیه کردند که رویش هم مقداری کلمات غربی نوشته شده بود . ایشان را دیروز دیدم که این پیراهن را به تن کرده بود و به طرز زننده ای به بیرون از خانه آمده بود تا نان بگیرد . من هم مطابق وظیفه امر به معروف به ایشان تذکر دادم تا دیگر این پیرهن زننده را در بیرون از خانه به تن نکند هرچند پوشیدنش در داخل خانه هم صد در صد گناه است . ای کاش تایلندی ها همانطور که به صدای اذان علاقه مند شده اند به خود اسلام ناب محمدی هم علاقه مند شوند و همگی اسلام بیاورند . به امید آن روز ! پی نوشت : خانمی به نام یاسمین در نظرات قبلی مقداری ناسزا و حرف نامربوط زده بود که مجبور به جواب شدم . پاسخ کوبنده این جانب را به ایشان در نظرات قبلی بخوانید و شما هم تایید کنید که چگونه دشنام دهندگان به اسلام رسوا می شوند...
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 17:49  توسط اقای کمالی
|
رحلت جانسوز عالم ربانی حضرت ایت الله مشکینی را به عموم دوستان عزیز و مسلمین سراسر جهان تسلیت عرض می کنم . شایان ذکر است که ساجده خانم هم به همین مناسبت قطعه ادبی بسیار زیبائی نوشته اند که در آن این فقیه گرانقدر به شمعی تشبیه شده که جامعه را پر از نور علم و دانائی می کند . بلی ! علما منبع نورند و خوب است که ما هرچه بیشتر بتوانیم محضر گرانقدر این بزرگواران را درک کنیم و شاگردان شایسته ای برای آن بزرگواران باشیم . به امید آن روز !
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23:22  توسط اقای کمالی
|
امروز محدثه کوچولو توانست حمد و سوره را از حفظ بخواند ! شکر خدا این بچه از همین حالا شوق و علاقه فوق العاده ای به مذهب دارد و انصافا با بقیه هم سن و سالهایش خیلی فرق دارد . امروز از این که توانسته یک سوره از قرآن را حفظ کند بسیار خوشحال بود و می گفت که پدرجان دیگر حوصله ام سر نمی رود و با تلاوت قرآن سرگرم می شوم ! در ضمن از سه سالگی همیشه چادر و مقنعه سرش می کرده و خیلی به حجاب علاقه مند است . و با بی صبری منتظر روزی است که جشن تکلیف شود و بتواند وظایف بندگی خداوند را هرچه بهتر انجام دهد . پچند روز پیش معلم پیش دبستانی از او پرسیده بود که می خواهد چه کاره شود و او هم با شیرین زبانی خاص خودش و با همان زبان کودکانه گفته بود که می خواهد وقتی بزرگ شد به همه دنیا ثابت کند که قضیه هولوکاست دروغ بزرگی بیش نیست ! وقتی ایم موضوع را به من گفت به او گفتم محدثه جان انشالله همینطور می شود و این روز زیاد دیر نیست ولی تو باید سعی کنی از همین حالا وظایف خانه داری و آشپزی و خیاطی را از مادرت یاد بگیری زیرا در نهایت جای یک زن مسلمان در اشپزخانه است و او باید بتواند این وظایف را به خوبی انجام دهد . اتفاقا استعمار هم از همین موضوع می ترسد و سعی می کند هر روز به بهانه های مختلف مثل کار و دانشگاه و... بانوان را از خانه بیرون بکشد و بدین ترتیب آنان را از وظیفه اصلی خودشان که خانه داری است دور کند و بدین ترتیب به ملت ما صدمه بزند . بلی ! بالاخره یک زمانی بچه های این نسل بزرگ می شوند و انشالله به دنیا حقانیت ملت فلسطین و فریب هولوکاست را ثابت خواهند کرد . به امید آن روز !
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:27  توسط اقای کمالی
|
یک روز دیگر نیز گذشت ٬ یک قدم دیگر به مرگ نزدیکتر شدیم ٬ به خدا چه طور ؟ !!
دوستان عزیز . امیدوارم از این جمله عبرت آمیز استفاده کرده باشید و ای کاش بتوانیم حقیقت نهفته در آن را درک کنیم . به امید آن روز !
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:57  توسط اقای کمالی
|
چند روز پیش مجددا اتفاق جالبی برای ساجده خانم افتاده بود که بنا به عبرت آمیز و پند آموز بودنش تصمیم دارم برای شما نیز تعریف کنم . معلم کلاس نیامده بود و بچه ها بیکار بودند . ساجده خانم هم بی توجه به شلوغی کلاس در گوشه ای نشسته بود و سعی می کرد با مرور درسهایش از فرصت بدست آمده نهایت استفاده را ببرد و وقتش را به بطالت از دست ندهد ولی متوجه شد دوتن از همشاگردی هایش به نام های آتوسا و روزیتا با هم مشغول پچ پچ کردن هستند و ساجده موفق شد در بین حرفهایشان کلمه کافی شاپ را بشنود و چون می دانست متاسفانه این دو از تربیت خانوادگی صحیحی برخوردار نیستند . تصمیم گرفت به هر نحو که شده جلوی کار بد آنها را بگیرد و مانع از آن شود که آن دو با نادانی و جهالت آبروی خودشان را ببرند و رسوای خاص و عام شوند . بنابراین نزد آن دو رفت و گفت : من شنیده ام که شما می خواهید به کافی شاپ بروید و من نیز تصمیم دارم همراه شما بیایم ! آن دو قبول کردند و بعد از تعطیلی مدرسه هرسه به سمت کافی شاپ راه افتادند . هنگامی که می خواستند داخل شوند روزیتا گفت : ـــ ساجده خانم ! به نظرم بد نیست که شما چادرتان را بردارید چون هیچ کسی در کافی شاپ با چادر نیست و ما اگر با چادر باشیم در جمع انگشت نما می شویم ! و ساجده در پاسخ گفت : چادر بهترین و نیکوترین پوشش برای بانوان مسلمان است و من دلیلی نمی بینم چادرم را بردارم . زیرا برخلاف نظر شما حجاب مصونیت است و نه محدودیت ! وقتی داخل شدند ساجده متوجه شد که فضا پر از دود سیگار است و عده ای دختر بدحجاب به طرز زننده ای همراه با چندین پسر لا ابالی و هوسباز نشسته بودند و در ضمن صدای موسیقی غربی هم به گوش می رسید . ساجده به سمت صاحب آنجا رفت و گفت : اقا اگر ممکن است این موسیقی را قطع کنید ـــ ولی خانم این موسیقی هیچ ایرادی ندارد و ارامش بخش هم هست ! ـــ طبق قوانین اسلام موسیقی خلاف و شنیدنش هم گناه است و شما که نمی دانید خواننده خارجی آن چه می گوید ؟ شاید در حال توهین به مقدسات و دعوت مردم به گناه و هوسبازی باشد ! شما اگر دوست دارید در اینجا موسیقی پخش کنید می توانید از موسیقی های اسلامی مانند تواشیح استفاده کنید تا مردم واقعا ارامش بگیرند و لذت ببرند . آن اقا گفت ولی من این موسیقی را دوست دارم و می خواهم بشنوم و ساجده هم در پاسخ گفت : این استدلال شما مثل حرف آن کسی است که در کشتی نشسته بود و می گفت من فقط جای خودم را سوراخ می کنم و با بقیه کاری ندارم ! صاحب کافی شاپ که می دید حرف حساب جواب ندارد مجبور شد که موسیقی را قطع کند . ساجده با دیدن منو و قیمت ها به آن دو گفت : چرا شما این کار را می کنید و این همه پول صرف این کار بی معنی می کنید ؟ مگر خوردن چای در محیط گرم خانه چه اشکالی دارد که شما اصرار دارید در امد یک روز پدر زحمت کشتان را صرف خوردن قهوه بکنید ! آن هم در این محیط ضد اسلامی و زننده ! آن دو گفتند که حقیقت این است که ما چند روز پیش با دو تا پسر دوست شده ایم و قرار است که ان دو هم به اینجا بیایند.. ساجده مملو از خشمی مقدس و پاک شده و به آن دو دختر نادان گفت : هیچ می دانید چه کار زشتی مرتکب می شوید ؟ شما خودتان را بازیچه دو آدم هوسباز کردید و قطعا پس از مدت کوتاهی گوهر عفتتان را که بزرگترین سرمایه مادی ومعنوی یک زن است از دست خواهید داد ! ولی آن دو گفتند : نه ساجده خانم ! این دو قرار است که با ما ازدواج کنند ! وساجده هم در حالی که لبخند معنی داری بر لب داشت پاسخ داد : حال من وقتی آنها به اینجا آمدند به هر دوی شما ثابت می کنم که اینطور نیست و در اینصورت آیا حرف من را قبول می کنید ؟ هر دو گفتند البته که قبول می کنیم ! پس از مدت کوتاهی دو تا پسر که وضعیت ظاهری بسیار زننده ای داشتند و پیراهن های جلف استین کوتاه پوشیده بودند وارد شدند و خودشان را مازیار و خشایار معرفی کردند و سر میز آنها نشستند . ساجده به آن دو گفت من دوست این بچه ها هستم و خواهش می کنم قبل از هر چیزی به دوتا سئوال کوچک من جواب دهید و آن دو گفتند مانعی ندارد . ساجده گفت : ایا اگر شما خواهرتان را در این محیط ببینید که خدای نکرده با یک پسر نامحرم نشسته بود و در جواب شما می گفت که ما می خواهیم با هم ازدواج کنیم چه واکنشی نشان می دادید ؟ آن دو گفتند که قطعا واکنش بسیار سختی نشان می دهیم زیرا ازدواج آداب و رسومی مثل خواستگاری و...دارد و این ادعای پسر دخترها که برای معاشرتشان دلیل ازدواج می آورند حرف یاوه ای بیش نیست ! ساجده لبخند معنی داری زد و ادامه داد : حال شما حاضر هستید با یکی از دخترهائی که در میز های کناری و اطراف ما نشسته اند ازدواج کنید ؟ هر دو مجددا پاسخ دادند که البته خیر ! زیرا دختری که در این محیط باشد دیگر تکلیفش معلوم است و هیچ فرد عاقلی با چنین دختر خرابی ازدواج نمی کند ! سپس ساجده رو به روزیتا و آتوسا کرد و گفت ایا حقیقت امر به شما روشن شد ؟ آن دو گفتند از تو متشکریم ساجده خانم که ما را متوجه نیرنگ این دو فرد هوسباز کردی و سپس به آن دو پسر گفتند : ما متوجه شدیم که حرف و عمل شما با هم متفاوت است و ما حاضر نیستیم با چنین ادمهای دروغگو و نیرنگ بازی معاشرت کنیم و سپس با خشم و ناراحتی از آنجا دور شدند .. آن دو پسر هوسباز که تازه متوجه شده بودند چگونه رسوا شده اند و دیگر دروغ گفتن هیچ فایده ای ندارد از شرمندگی و خجالت سرشان را پائین انداخته بودند و دیگر هیچ حرفی نمی زدند... در بیرون از کافی شاپ روزیتا به ساجده گفت : ساجده خانم شما امروز ثابت کردید که یک دوست حقیقی هستید و اگر شما نبودید معلوم نیست که چه بلائی سر ما می آمد و حال اگر امکان دارد یک کتاب خوب برای ما معرفی کنید تا با مطالعه آن آگاهتر شویم و بدین ترتیب دفعه بعد نیرنگ چنین افرادی را نخوریم ! ساجده هم گفت : کتاب پشت دیوار ندامت یا انتهای دوستی های خیابانی را به شما توصیه می کنم تا با خواندن آن متوجه آخر و عاقبت چنین کارهائی بشوید ! واقعا ای کاش جوانان ما به حدی از دانائی برسند که متوجه چنین بی احتیاطی هائی بشوند و دیگر ما شاهد چنین اعمال زشت و زننده ای نباشیم ! به امید آن روز !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:53  توسط اقای کمالی
|
|